تاریخ اسپانیا

اسپانیا Espana  از کلمه ی قدیمی Span به معنی سرزمین مخفی یا دور گرفته شده است، دلیل این نام گذاری هم جدایی این کشور از سایر کشورهای اروپایی می باشد. پیشینه رونق و شکوفایی این سرزمین به حدود ۳۵۰۰۰ سال پیش می رسد درست از زمانی که تجار فینقی بندر قادس را تاسیس کردند در حدود ۲۰۰ سال پیش از میلاد این منطقه تحت فرمان حکومت روم قرار گرفت و هیسپانیا نامیده می‌شد. شهر قادس پایتخت اندلس که در واقع در منتهاالیه جنوب شبه جزیره ایبری واقع شده به عنوان قدیمی ترین شهر اروپا به حساب می آید، رفته رفته فینقی هایی که در این سرزمین مستقر بودند به وسیله اقوام کارتاژ از بین رفتند. کارتاژها نیز در پی درگیری های بسیاری که با رومیان داشتند ناچار به واگذاری اندلس به امپراتوری رم شدند.


اسپانیای مسلمان

در دوره خلافت معاویه، فتوح اسلامی همچنان بی وقفه و با سرعت ادامه داشت و قلمرو حکومت اسلامی را گسترش می داد؛ معاویه برای خلافت خود لشکری فراهم ساخت، و ویژگی های لشکر رومی‌های شام را تقلید نمود. در عهد خلافت او بود که مسلمانان قبرس را فتح کردند و تا نزدیکی قسطنطنیه پیش رفتند. ضعف ویزیگوت ها در اسپانیا یکی از دلایل سقوط حکومت و پیروزی قطعی مهاجمان و فاتحان بر سرزمین اسپانیا بود. نارضایتی های عمومی علیه حاکمیت ویزیگوتها در این امپراطوری بالا بود تا جائی که بسیاری از افراد، مسلمین را تنها نجات بخش خود و حکومت اسلامی را تنها راه رهایی از وضعیت موجود دانسته و هر گونه کمکی که می توانستند برای تسلط و پیروزی مهاجمان مسلمان بکنند دریغ نمی کردند. عامل اقتصادی دلیل دیگری که پیروزی بی قید و شرط مسلمان در منطقه را قطعی می کرد، رکود و عدم رونق اقتصادی بود که موجبات نارضایتی از حکومت موجود را فراهم می آورد. عامل دیگر، رفتار بیر حمانه و خشن با یهودیان بود که موجبات ناخشنودی این گروه از حکومت ویزیگوتها را فراهم آورد و بدون شک آنها در ترغیب مسلمین برای حمله به اسپانیا تلاش بسیاری می کردند همچنین همراهی نیروهای محلی با مسلمانان از دیگر عواملی بود که موجبات سقوط آن حکومت را فراهم آورده و پیروزی و استقرار حکومت اسلامی را قطعی نمود.

نخستین گروه فاتحان مسلمان در نیمه دوم قرن هفتم میلادی به فتح اسپانیا روی آوردند. عرب‌ها پس از فتح اسپانیا نام اندلس را بر آن برگزیدند. با فروپاشی حکومت امویان اندلس، پادشاهی مسیحی اسپانیا به وجود آمد. در زمان پادشاهی فیلیپ دوم، بسیاری از مسلمانان اسپانیا اخراج و تبعید شدند. به نظر می رسد نقطه افول فتوحات مسلمانان شکست در نبرد نبرد تور در فرانسه است. نبردی که گویا نقطه پایان نفوذ مسلمانان در اروپا است. البته در دوره عثمانیان مسلمانان توانستند به وین و مجارستان هم دست پیدا کنند ولی می‌توان گفت شکست در نبرد تور نقطه آغازین افول دور اول فتوحات اسلامی می باشد.

اندلس از همان ابتدای حکومت مسلمانان، توسعۀ فرهنگی و اقتصادی قابل توجه را تجربه کرد که تا آن زمان بی مانند بود. در چنین شرایطی اروپا با عقب‌ماندگی توصیف ناپذیر در دورۀ تاریک قرون وسطا به سر می برد. از اندلس بود که علوم و بسیاری از نشانه های فرهنگ اسلامی در اروپا منتشر شد. در سرزمین اسپانیا و برخی از سرزمین های دیگر اروپا،  در این زمان دانستن زبان عربی و سخن گفتن  به آن مایۀ فخر و افتخار بود؛ دانش‌آموختگان و تاجران مسیحی اندلس منش، روش عربی را برای خود برگزیدند مسیحیان این خطه کتب دینی و ادعیۀ کلیسایی خود را نیز به زبان عربی برگرداندند و این زبان زبان عبادت و راز و نیاز با معبود بود. اما تاریخ حضور مسلمانان در اسپانیا با از میان رفتن آخرین امارت مسلمان در غرناطه به پایان نمی‌رسد. بر خلاف قراردادهایی که ابوعبدالله نصری با فردیناند و ایزابل، پادشاه و ملکۀ اسپانیا امضا کردند و در آن جان و مال مسلمانان و یهودیان بازمانده در اسپانیا تضمین می‌شد، اما اندکی بعد تبعید و مصادره اموال و اجبار مسلمانان و یهودیان به پذیرش آیین مسیح و نیز شکل گیری دادگاه  تفتیش عقاید موجب آزار و اذیت آنان در این قلمرو گردید.


استعمار به سبک اسپانیایی

گسترش استعمارگری تحت حاکمیت کاستیا توسط «کنکیستادورها» یا همان «فاتحان اسپانیایی» آغاز گردید و در ادامه توسط مدیران و مبلغان مذهبی توسعه یافت، انگیزهٔ اصلی آنها برای گسترش استعمار، تجارت و القای ایمان کاتولیسیزم با استفاده از سرخ‌پوستان بود.

سرآغاز این استعمارگری همزمان با ورود کریستف کلمب در سال ۱۴۹۲ به قاره آمریکا و در ادامهٔ آن برای بیش از ۳ قرن توسط امپراتوری اسپانیا در سراسر جزایر کارائیب، نیمی از آمریکای جنوبی، بسیاری از مناطق مرکزی آمریکا، و بسیاری دیگر از مناطق شمال را شامل می‌گردید، برآورد شده که در طول دوران استعمار یعنی از حدود (۱۴۹۲ تا ۱۸۳۲) در مجموع ۱۸/۶ میلیون اسپانیایی در آمریکا یکجانشین و بیشتر از ۲/۵ میلیون در طول دوران پس از استعمار (۱۸۵۰ تا ۱۹۵۰) مهاجرت کردند.

عصر طلایی اسپانیا در همین دوره اتفاق افتاد. پس از ورود فاتحان به سرزمین‌های بکر و دست‌نخورده در آمریکای مرکزی و لاتین، آنها با مردمان بومی و ساده‌ای روبه‌رو شدند که هنوز به شیوه‌های بسیار سنتی زندگی می‌کردند. اسپانیایی‌ها با استفاده از سه سلاح توانستند بر این مردمان چیره شوند : تفنگ، دروغ و بیماری. گرچه هدف از توسعه اسپانیا در ابتدا تبلیغ مسیحیت بود، اما سربازان و فرماندهان اسپانیایی در مواجهه با ثروتی که در برابرشان قرار گرفته بود، هیچ رحم و شفقتی نشان ندادند. در امپراطوری‌های کوچک بومی در آمریکای جنوبی طلا و نقره بسیار نقش مهمی داشت و گنجینه‌های عظیمی از این فلزات گرانبها در خزانه‌هایشان ذخیره شده بود. اینکاها از معروفترین این مردمان بودند که می‌توانستند کوهی از طلا برپا کنند. برای آنان طلا نمادی از خورشید بر روی زمین بود. اسپانیایی‌ها با نابود کردن این مردم تمام ذخیره طلا و نقره آنها را غارت کردند و به اروپا بردند. در نتیجه این اتفاق دورانی در اسپانیا شروع شد که به عصر طلایی معروف است. رونق اقتصادی تمام این سرزمین را درنوردید و ثروت به تمام این کشور سرازیر شد. اما نبود سازوکارهای درست اقتصادی اجازه نداد که این اتفاق عمری طولانی داشته باشد و به سرعت ثروت زیاد به اخلافات طبقاتی و در نتیجه اختلافات داخلی انجامید. گرانی و تورم بر اقتصاد حاکم شد و جمعیت فقرا افزایش یافت. در این شرایط بود که نه تنها توان اقتصادی، بلکه توان سیاسی و نظامی اسپانیا نیز رو به افول گذاشت و این سرزمین طلایی، حجم زیادی از طلای خود را از دست داد.


اسپانیا در دوران مدرن – از فاشیسم تا جمهوری

اسپانیا طی نیمه اول قرن نوزدهم شاهد یک سری مباره میان عناصر لیبرال و سلطنت طلب و آمادگی جمهوریخواهان تندرو از چپ و افسران ارتش از راست برای مداخله بود.
در جنگهای کارلیست (۱۸۳۳ تا ۱۸۳۹، ۱۸۴۹ و ۱۸۷۲ تا ۱۸۷۶) طرفداران ملکه ایزابلا دوم (۱۸۳۰ تا ۱۹۰۴) – دختر فردیناند هفتم – به مقابله با ادعاهای عمومی وی دون کارلوس و بازماندگانش پرداختند. ایزابلا در انقلاب ۱۸۶۸ سرنگون شد، به دنبال این انقلاب دوره کوتاه مدتی از پادشاهی لیبرال تحت سلطنت یک پرنس ایتالیایی (۱۸۷۰ تا ۱۸۷۳) و تجربه‌ای کوتاه از نظام جمهوری در ۱۸۷۳ و ۱۸۷۴ روی داد. در دهه‌های پایانی قرن نوزدهم ، با خشونت آنارشیستی، بحران آشوبهای کارگری، فشار برای استقلال محلی، و ضدیت روزافزون با روحانیان وضعیت سیاسی به طور فزایندهای بی ثبات گردید. در نتیجه جنگ اسپانیا و امریکا در ۱۸۹۸ آخرین مستعمرات با اهمیت ( کوبا ، فیلیپین، گوام و پوروتوریکو ) نیز از دست رفت.
پایان امپراتوری اسپانیا جراحت سختی به غرور اسپانیایی‌ها وارد کرد و منجر به تردید در این مورد گردید که آیا سلطنت مشروطه آلفونسو سیزدهم (۱۸۸۶ تا ۱۹۴۱) توانایی ارائه رهبری پویایی را که گمان میرفت اسپانیا به آن نیازمند است دارد.
اسپانیا در جنگ جهانی اول ، که در طی آن تنش‌های اجتماعی افزایش یافت،بی طرف ماند. سرخوردگی روز افزون نسبت به حکومت پارلمانی و احزاب سیاسی منجر به کودتایی نظامی در ۱۹۲۳ به رهبری ژنرال میگوئل پریمو دو ریورا (۱۸۷۰ تا ۱۹۳۰) از این حمایت دست کشید.
با این حال، نیروهای بسیاری در برابر پادشاهی صف کشیدند و خطر بروز جنگ داخلی آلفونسو را وادار به استعفا (۱۹۳۱) کرد. صلح جمهوری جانشین کوتاه مدتی بود . هیچیک از افراطیون سیاسی – چپ و راست – آماده تحمیل بی کفایتی مشهود و فقدان اقتدار جمهوری دوم اسپانیا نبودند. در ۱۹۳۶ ژنرالهای ملی گرای ارتش بر ضد دولت جمهوریخواه تازه انتخاب شده قیام کردند.
ملی گرایان به رهبری ژنرال فرانسیسکو فرانکو (۱۸۹۲ تا ۱۹۷۵) و با حمایت آلمان و ایتالیا، در جنگ سخت داخلی اسپانیا با جمهوریخواهان جنگیدند. در ۱۹۳۹ فرانکو پیروز شد و حاکم – کوئدیلیو – دولت نئوفاشیست اسپانیا گردید. آزادیهای سیاسی محدود شد و از ۱۹۴۲ تا ۱۹۶۷ کورتز (پارلمان) مستقمیا انتخاب نگردید. اسپانیا در جنگ جهانی دوم بی طرف ماند، هر چند مدیون آلمان بود.
پس از ۱۹۴۵ فرانکو بر ضدیت اسپانیا با کمونیسم تأکید کرد – سیاستی که موجب کسب مقداری پذیرش بین المللی برای رژیم او ازطرف غرب طی جنگ سرد شد.
در ۱۹۶۹، فرانکو نوه آلفونسو سیزدهم یعنی خوان کارلوس (متولد ۱۹۳۸) را جانشین خود اعلام کرد. نظام سلطنتی به دنبال مرگ فرانکو (۱۹۷۵) دوباره برقرار شد و پادشاه انتقال به دموکراسی را از طریق وضع قانون اساسی جدیدی در ۱۹۷۸ سهولت بخشید. در ۱۹۸۱ خوان کارلوس نقش مهمی در خنثی سازی اقدام ارتش برای کودتا ایفا کرد.
در۱۹۸۶ اسپانیا به پیمان آتلانتیک شمالی پیوست و دولت سوسیالیستی را انتخاب کرد. از ۱۹۸۶ این کشور از اعضای جامعه اروپا بوده است.

برای مطالعه بیشتر می‌توانید در اینجا کلیک کنید.